payammoshaver

سلام به همگی

payammoshaver

سلام به همگی

آخرین مطالب

۳ مطلب با موضوع «بروشور های مشاوره ای» ثبت شده است



خار در دیده ی فرصت مشکن                 کار امروز به فردا مفکن
                                                                                               جامی

اهمالکاری به تعویق انداختن انجام کار یا وظیفه ای مشخص وضروری است. هر چند این تعریف بیانگر احساسات آغازگر این کار نیست. برای اغلب ما، کلمه ی اهمالکاری یادآور تجربه های قبلی است؛ وقتی احساس گناه، تنبلی، عدم شایستگی، اضطراب یا حماقت یا ترکیبی از این احساسات را داشتیم. این احساسات در ارزش گذاری ما نسبت به خودمان نقش دارند: شما احساس میکنید که اگر کاری را به تعویق بیندازید، آدم بدی هستید. برای درک و رفع اهمالکاری، باید به بررسی موقعیتهای مشکل آفرین بپردازید. ابتدا، مشخص کنید آیا دلیل امروز و فردا کردن شما، ضعف در مدیریت زمان است؛ و اگر چنین است، مهارتهای مدیریت زمان را بیاموزید. هر چند، اگر مدیریت زمان را بلد باشید اما آنها را به کار نبندید ، با مشکل جدیتری روبه رو می شوید. اگر مسئله این است، فکر کنید
که چه چیزی شما را از انجام کاری که میدانید مفید است بازمیدارد. اگر در این مسیر احتیاج به کمک دارید یک مشاور متخصص را ملاقات کنید. بسیاری از افراد به دلایل زیر کارها را به تعویق می اندازند:

1- عدم علاقه: احتمالا شروع کاری که برای شخص شما مناسب و معنادار نباشد، سخت است.
2- پذیرش اهداف دیگران: اگر کاری به شما تحمیل یا واگذار شده و ارتباطی با علایق شما نداشته باشد، ممکن است برای وقت گذاشتن و انجام آن بی میل باشید.
3- ایده آل گرایی: تلاش برای کسب نتیجه ای با استانداردهای غیرقابل دستیابی، شما را برای ادامه آن بی انگیزه میکند. به یاد داشته باشید بهترین بودن یا رسیدن به حداعلی اغلب غیرقابل دسترس است.
4- مهرطلبی یا نیاز به تایید: اغلب افراد به تعریف دیگران از خودشان اهمیت می دهند. اما وقتی پاسخ دیگران به کار شما، تحت کنترل مستقیم شما نیست، ارزش بیش از حد قائل شدن برای این پاسخها میتواند نوعی اضطراب ایجاد کند و با دستیابی به نتیجه تداخل پیدا کند.
5-ابهام: حتی اگر پیش ازین کارهای مشابهی را انجام داده باشید، درصورت عدم اطمینان از نتیجه مورد انتظار در کار، شروع آن میتواند سخت باشد.

6- ترس از ابهام: اگر می خواهید در یک حوزه ی جدید ریسک کنید، راهی برای شناخت نتیجه مورد نظر وجود ندارد. چنین نتیجه ی نامطمئنی میتواند مانعی برای شروع باشد پس چندان دنبال قطعیت نباشید و تحملتان نسبت به ابهام و عدم قطعیت را بالا ببرید.

7- عدم مهارت در انجام کار: عدم آموزش، مهارت، یا قابلیت ممکن است باعث شود شما حس کنید نمیتوانید از عهده کار برآیید و لذا از انجام آن اجتناب کنید.

بعد از تایید اهمالکاری، به شناسایی موانع احساسی (گناه،اضطراب، احساس عدم کفایت) و بررسی دلایل زیربنایی، بپردازید تا از افکار و باورهای خود که موجب اهمالکاری میشود، آگاه شوید.مثالهای زیر را در نظر بگیرید:
1-    آیا شما وظایفتان راکه نادیده می گیرید، انگار خود به خود از بین می رود؟ امتحان میان ترم کلاس شیمی شما بخار نمیشود حالا هر چقدر هم که شما آن را نادیده بگیرید.

 2- یا شما ملزومات کار را دست کم میگیرید یا قابلیتهای خود را بیش از حد دست بالا میگیرید؟ آیا به خودتان میگویید که مفهوم را یاد گرفته اید و فقط به 1 ساعت زمان برای حل مسایل فیزیک نیاز دارید در حالی که معمولا 6 ساعت زمان می برد؟

3-  آیا خودتان را گول میزنید که یک اجرای متوسط یا استانداردهای پایین هم قابل قبول است؟ برای مثال، اگر شما خودتان را با این باور که نمره 10 برای پاس شدن کافی است گول می زنید، احتمالا از تلاش بیشتر برای خواندن بیشتر و بهبود معد ل اجتناب میکنید و لذا ممکن است مشروط شوید. این نوع از اجتناب میتواند شما را از انتخابهای آگاهانه درباره ی اهداف مهم زندگی تان باز دارد و مجبور به انتخابهایی کند که دوست ندارید.

4- آیا با جایگزین کردن یک کار باارزش به جای وظیفه مورد انتظار خود را گول میزنید؟ فرض کنید شما به جای نوشتن
مقاله ی خود، اتاقتان را تمیز میکنید. ارزش یک اتاق تمیز بالا است اما اگر هنگامی ارزش پیدا میکند که پای نوشتن یک مقاله از آن طرف در میان باشد، شما در حال به تعویق انداختن هستید.

5-  آیا شما فکر می کنید تاخیرهای کوچک بی ضرر هستند؟ مثلاً نوشتن مقاله را عقب می اندازید تا 5 دقیقه برنامه مورد علاقه تان را ببینید. اگر شما بعد از 5 دقیقه سراغ مقاله نروید، احتمالا تمام عصر را تلویزیون می بینید و کاری از پیش نمی برید

6- آیا شما بیشتر از انجام یک کار به نمایش برای تعهد به آن مشغولید؟ مثلا، کتابهایتان را با خود به تعطیلات می برید اما آنها را هرگز باز نمی کنید یا شاید دعوت به مهمانی لذتبخش را رد می کنید اما همچنان کار را انجام نمی دهید. در این حالت، همیشه در آمادگی بی فایده برای انجام کار می مانید، بدون اینکه کاری انجام دهید.

7- آیا شما فقط در انجام بخشی از کار پشتکار دارید؟ مثلاً نوشتن و پاکنویس کردن پاراگراف مقدمه مقاله و رها کردن قسمت اصلی و نتیجه گیری آن مقدمه مهم است اما نه به قیمت خود پروژه.

8- آیا شما در تصمیم گیری بین دو راه انتخابی فلج می شوید؟ مثلاً بیش از حد وقت گذاشتن برای تصمیم گیری بین دو موضوع مقاله، آنقدر که وقت کافی برای نوشتن خود آن نماند.

اگر برخی از مثالهای فوق، برایتان آشنا است، احتمالا برای غلبه بر این مشکل آماده هستید. در ادامه لیستی از مراحل مفید برای رفع مشکل آمده است.
الف) موارد بالا را بخوانید و مواردی که درباره شما مصداق دارد را بنویسید.
ب) تصمیمهای صادقانه درباره ی وظایفتان بگیرید. اگر می خواهید حداقل زمان و تلاش را برای انجام کاری صرف کنید، به آن اعتراف کنید. اجازه ندهید احساس گناه مداخله کند. پیامد هرگونه کم کاری در یک پروژه را بسنجید و میزان زمان بهینه برای انجام آن کار را مشخص کنید. با این کار دلایل عمدی اهمالکاری خود را می شناسید. اگر ناخودآگاه از انجام کاری اجتناب می کنید، پیش خود اعتراف کنید که شما هدف خاصی را مدنظر دارید و مسئولیتها را قبول کنید تا به هدف برسید.
پ) سعی کنید درک درستی از ملزومات به اتمام رسیدن یک کار در زمانی معین به دست آورید.
ت) فعالیتهایی که فقط حس تعهد شما را نمایش میدهد را از فعالیتهایی که واقعا منجر به اتمام کار میشود، متمایز کنید. به هر بخش از کار فقط زمان لازم را اختصاص دهید. یک نگاه کلی به همه پروژه بیاندازید و همه قدمهای لازم برای دستیابی به نتیجه را مجسم کنید. آنها را یادداشت کنید. اولویتبندی کنید. بعدا، اگر نیاز بود آن را مجدداً مرتب کرده و یا در مراحل دیگری به آن اضافه کنید.

هر چه کارها بزرگتر باشد تنظیم یک برنامه ریزی مؤثر که از آن پیروی کنید سختتر است. گامهای زیر می توانند یاری گر باشند:
1) کار را قسمت بندی کنید. شاید انجام کل کار به نظر غیرممکن بیاید؛ اما بخش های کوچکتر بیش تر قابل مدیریت هستند. کار را به مراحل کوچک تقسیم کنید.
2) مراحل کوچک را در یک چارچوب منطقی زمانی مرتب کنید. "منطقی بودن" کلمه ی کلیدی است. شما باید به هر بخش وقت کافی اختصاص دهید. خودتان را فریب ندهید و فکر نکنید می توانید بیش از آنچه در توان یک انسان است کار انجام دهید.
3) بدانید که همه ی ما به صورت دوره ای به تنوع و آرامش نیاز داریم. به خودتان برای کارهای انجام شده جایزه، آرامش و احساس سربلندی بدهید. این امر کمک خواهد کرد تا احساس بی میلی کمتری از کار و وظیفه ی محوله بکنید.
3) پیشرفت مراحل کوچک را پیگیری کنید. مراقب دامهایی که پیش از این مطرح شد، باشید. مشکلات را زود تشخیص داده و برای حل آنها سریعاً چاره ای بیندیشید. برای شکل دادن یک تصویر کلی به مسیر، قسمتها و نیز چگونگی در کنار هم قرارگرفتن آنها توجه کنید. در صورت لزوم، مجدداً تعهدات زمانی را ارزیابی کنید.

4) در انتظاراتی که از خود دارید واقع بین باشید. توقعات کمالگرایانه ممکن است باعث سرپیچی شما و خراب کردن
پیشرفتتان شود.
5) تحمل تان را نسبت به تجربه هیجانات منفی بالا ببرید. اگر از پرداختن به انجام وظایف تان طفره می روید چون وقتی که می خواهید به سراغش بروید حالتان بد می شود و دچار احساس اضطراب، غم یا احساس تنهایی و ناامیدی می شوید، بدانید که این احساسات موقتی هستند و مدت کوتاهی پس از شروع به کار، از بین خواهند رفت. پس آگاهانه از این احساسات استقبال کنید و درباره آنها قضاوت نکنید مثلا نگویید "من احساس ناامیدی می کنم و تحمل این احساس غیر ممکن است". به جای آن به خودتان بگویید که "من احساس ناامیدی می کنم و تحمل این احساس قدری سخت است ولی من با تمام وجود سعی می کنم آن را تحمل کرده و بر آن غلبه کنم و می دانم که به زودی تمام خواهد شد".
6) گاهی اوقات نیز اهمالکاری میتواند نشانه ای از افسردگی باشد. در این صورت حتما از یک روان شناس یا مشاور در مرکز مشاوره کمک بخواهید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۳۳
محرمعلی حسن پور

بالاخره انجامش میدهم...
« بالاخره انجامش میدهم» ، «میخواستم نوشتن تکالیفم را شروع کنم ولی یکی از دوستانم سررسید نتوانستم تکالیفم را بنویسم»،«هفته دیگه امتحان دارم و با اینکه برنامه ریزی کرده بودم نتوانستم درست و حسابی درس بخونم» . در فرهنگ لغت ،اهمال کاری را به تعویق انداختن کاری تعریف میکنند که قصد انجام آنرا دارید. مشکل اهمال کاری این است که شما با اینکه عقلتان حکم میکند آن کار را انجام دهید ، ولی کارتان را دائم به تاخیر می اندازید. با اینکه می دانید نیاز دارید این کار را انجام دهید، باز هم دست به کار نمیشوید، چه چیزی باعث می شود شما دست به کار سازنده و مفید نزنید؟
در مورد دلایل اهمال کاری نظرات مختلفی وجود دارد، اما به عقیده برخی روانشماسان سه دلیل عمده برای اهمال کاری ذکر شده است:
1-    اضطراب : در چنین حالتی فکر می کنید اگر دست به کاری بزنید که تا به حال از آن اجتناب کرده اید ، احساس ارزشمندیتان تهدید می شود. به عنوان مثال ، تصور کنید لازم است از دوستتان بخواهید که در انجام تکالیف شما را راهنمایی کند ولی شما چنین کاری را کسر شأن میدانید و به نوعی ایشان را در حد چنین کاری نمیدانید. اگر بخواهید این کار را انجام دهید احساس ارزشمندی شما زیر سؤال می رود. در نتیجه زمان به سرعت میگذرد و و شما هنوز نوشتن تکالیف را شروع نکرده اید.

2-    کم طاقتی : فکر میکنید حال و حوصله و توانایی انجام کارهای یکنواخت ، خسته کننده، مشقت بار، ناکام ساز و احساسات ناخوشایند را ندارید، بنابراین به محض اینکه کار را شروع می کنید حوصله تان سر می رود و دست از کار میکشید. فلسفه زیر بنایی کم طاقتی این است :«نمیتوانم رنج فعلی را برای خاطر گنج آینده تحمل کنم.» برای مثال؛ دوست دارید تناسب اندام پیدا کنی ولی وقتی باشگاه می روید و مجبورید برای ورزش، خواب نوشین صبحگاهی را فراموش کنید ، می بینید کار سختی است و ترجیح می دهید چاقی را تحمل کنید. کم طاقتی فلسفه ای گمراه کننده است زیرا شما را وادار میکند سر خودتان کلاه بگذارید. چون به خیال خودتان با اجتناب از کارها و موقعیت های سخت و چالش برانگیز راحت هستید ، در حالی که در دراز مدت مشکلات حل نشده روی هم جمع می شوند و حل آنها برای شما سخت تر است.

3-    تمرّد : با به تعویق انداختن کارهای مهم و ضروری ، خشم خود را ابراز میکنید. می خواهید با این کار از کسی که دائم به شما دستور میدهد انتقام بگیرید. به عنوان مثال ، والدین تان به شما دستور میدهند که کار خاصی را انجام ندهید اما شما از حرفهای آنها دلخور می شوید و فکر میکنید:«مگر من بچه ام که هر روز به من این نکته را گوشزد میکنید». عمدا این کار را انجام میدهید تا به آنها بفهمانید که لیاقت این جور برخورد را ندارید. کارتان را انجام میدهید و نهایتا علاوه بر اتلاف وقت و دلخوری ااز جهاتی هم متضرر میگردید.

افراد معمولا در دو حوزه کارهایشان را به تعویق می اندازند و از رفتارهای اجتنابی و دلیل تراشی استفاده میکنند . این حوزه ها عبارتند از:

1-  رشد خود
2- حفظ موقعیت فعلی زندگی

رشد خود به معنای تلاش برای دست یابی به اهداف است . مثل تغییر شغل برای بدست آوردن درآمد بیشتر ، برقراری دوستی های جدید و ایجاد یک زندگی سعادتمندانه .
حفظ موقعیت فعلی زندگی ، رفتارهایی را در برمیگیرد که باعث راحتی و آسایش زندگی فعلی میشود مثل انجام کارهای منزل ، پرداخت به موقع قبوض ، جواب دادن به تلفن های ضروری و تعمیر ماشین . رفتارهای اجتنابی و دلیل تراشی ها میتواند باعث افزایش ناکامی و کاهش لذت زندگی تان بشود .
رفتارهای اجتنابی و دلیل تراشی ها به شکلهای زیر خودشان را نشان میدهند:
□ فکر کردن درباره مشکل ، بدون اینکه دست به هیچ کاری بزنید. مثلا «مدت زیادی روی کاناپه دراز میکشید و فکر می کنید که تکالیفتان را انجام دهید.» با خودتان می گویید « قبل از اینکه دست به کار شوم باید حال و حوصله پیدا کنم.» لم دادن روی کاناپه و و فکر کردن به انجام تکالیف هیچ کمکی به شما نمی کند که حال و حوصله پیدا کنید. برای اینکه حال و حوصله پیدا کنید بهتر است دست به کار شوید.
□ تا دقیقه ی نود کار را به تاخیر می اندازید . چرا چنین میکنید؟ چون به خیال خودتان زیر فشار بهتر کار میکنید. برای اینکه بهتر بتوانید ادعای خود را بسنجید، کیفیت کارهایی که در دقیقه نود انجام میدهید با کارهایی که قبل از موعد مقرر انجام داده اید مقایسه کنید. این کار ممکن است مشکل اصلی شما را بر ملا کند، یعنی انجام کار در دقیقه نود حاصلی جز یک کار طاقت فرسای پرفشار و کسل کننده ندارد. کار کردن در زیر فشار زمان یعنی «عجله کردن ، فرصت کافی برای وارسی کار نداشتن ، درست انجام ندادن، نصف و نیمه کار کردن و ...»
□وقتی می گویید :«فردا انجامش میدهم» تلاش میکنید خودتان را متقاعد کنید که واقعا فردا کار را انجام میدهید یا اینکه می خواهید تسلط خود را نشان دهید . در واقع از نظر فرد اهمال کار ، فردا روز بعد نیست بلکه زمان نامعلوم در آینده است. وقتی می گویید :«قول میدم فردا انجامش بدهم» مطمئن باشید که فردا این کار را نخواهید کرد.

□ نوع دیگری از طرز تفکر « فردا انجامش میدهم» این است که عمل آینده را به حل مشکل فعلی وابسته میکنید . مثلا« میخواهید برای پایان ترم یک مقاله ی خیلی خوب بعنوان کار عملی انجام دهید اما در این کار تعلل میکنید ، به این دلیل که میگویید :«بگذار کمی سرم خلوت بشود و امتحانات را پشت سر بگذارم ،آن موقع شروع میکنم.» مشکل فعلی بهانه ای میشود که کار را انجام ندهید. در چنین موقعیتی شما از مشکل خود می ترسید (ترس از انجام تکلیف) و به همین خاطر آن را به تعویق می اندازید.

□ کارهای بی اهمیت قبلی ناگهان در اولویت قرار میگیرند تا کار مشکل را انجام ندهید. مثلا «حوصله ندارم توی یک خانه ی کثیف و به هم ریخته تکلیف انجام دهم . اول خانه را تمیز میکنم ، بعد تکالیفم را انجام میدهم .» اگر قرار نبود تکالیف درسی انجام دهی آیا باز هم تمیز کردن خانه در اولویت قرار می گرفت؟

□اول کارهای لذت بخش را انجام می دهید تا بتوانید برای انجام کارهای سخت روحیه ی لازم را پیدا کنید ولی پس از اینکه شروع کردید ، نمیتوانید دست از انجام کار لذت بخش بدارید و کار سخت را به تعویق می اندازید. مثلا«چرا الان خودم را ناراحت و خسته کنم؟ برای درس خواندن وقت زیادی دارم.» البته شما می توانید کار سخت و کار لذت بخش را در یک روز انجام دهید.

□ دائم گوش به زنگ هستید تا دلیلی موجه برای شروع نکردن کار یا دست از کار کشیدن پیدا کنید مثلا «دوستم زنگ زد فکر کردم کار واجبی دارد به همین خاطر به تلفن جواب دادم ولی حدود نیم ساعت وقتم را گرفت» وقتی که به تلفن جواب دادید ممکن است فعالیت دیگری توجه شما را به خود جلب کند(مثلا تماشای فوتبال از تلویزیون یا خوردن یک لیوان چای) یا ممکن است به خودتان بگویید :«حس و حال اولیه ای که کارم را شروع کردم از دست رفت.» در چنین موقعی خودتان را مجبور کنید تا کار را از سر بگیرید و پس از مدت کوتاهی متوجه خواهید شد که حس و حال شما باز میگردد.
□ ایجاد این تفکر گول زننده که ابتدا باید مقدمات انجام کار را فراهم کنید . مثلا«برای اینکه مقاله بنویسید ، خودتان را به چیدن کتابها و منابع روی میز مشغول میکنید ولی دریغ از نشستن پشت میز و نوشتن . با این حال ، وقتی که مقدمات کار را فراهم کردید با خودتان می گویید:«یک اتاق منظم و مرتب مثل یک ذهن منظم و مرتب است» ، فکر میکنید خسته شده اید و شروع به کار نمیکنید، ولی خودتان را متقاعد کرده اید که کلید آغاز کار را زده اید . به خودتان حق می دهید حالا به کار دیگری بپردازید. چنین افکار گول زننده ای اگر چه باعث راحتی شما می شوند ولی تکالیف شما کماکان نانوشته باقی می ماند.»

□ابتدا با زدن برچسب هایی مثل تنبل، ناامید و کندکار به خودتان ، از انتقادهای دیگران جلوگیری می کنید و بعد به نوعی خودتان را توجیه میکنید مثلا «دست خودم نیست ، نمیتوانم طور دیگری رفتار کنم .» اگر از پشت برچسبی که به خودتان   میز نید بیرون بیائید و شروع به کار کنید ، ممکن است مشکل واقعی را بشناسید. به عنوان مثال مشکل واقعی شما تنبلی نیست بلکه ترس از شکست است.
□ گاهی منتظر می مانید تا انگیزه ی لازم برای کار را بدست بیاورید . خودتان را این گونه مجاب می کنید که اگر انگیزه ی لازم را پیدا کنید ، کار را با سرعت انجام می دهید ، ولی اگر انگیزه یا حال و حوصله نداشته باشید ، نمی توانید دست به کار شوید. روانشناسی در این باره می گوید:« انگیزه قدم اول نیست بلکه انگیزه حاصل کار است. شما مجبورید کار را شروع کنید چه حس و حالش را داشته باشید چه نداشته باشید، بعد از این که کار را شروع کردید انگیزه ی بیشتری پیدا میکنید.»

□ ممکن است به خودتان بگویید :« دنبال دردسر نگرد .» نمی خواهید دوستانتان را با رفتارش روبرو کنید و به او تذکر بدهید ، چون از پیامدهای بعدش می ترسید . مثلا « از دست من عصبانی می شود» . بنابراین ، رفتار جرأتمندانه خود را تنها به خاطر  « یافتن فرصت مناسب» به تاخیر می اندازید. ولی آن لحظه هیچ وقت فرا  نمی رسد مگر اینکه به خودتان بگویید:« بهتر است با صداقت و صراحت با او حرف بزنم.» برخی از افراد ممکن است در اموری اهمال کاری کنند که نه تنها پیامدهای منفی ندارد بلکه مفید و مؤثر باشد. بعضی از این افراد از موفقیت یا لذت واقعی می ترسند یا اینکه خودشان را سزاوار آن نمیدانند. این کار نوعی خود تنبیه گری با تضعیف خود است.


زندگی روزمره خود را مرور کنید و ببینید در چه کارهایی تعلل میکنید ودلیل آن چیست؟





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۴۳
محرمعلی حسن پور

           آنچه که ما روزانه در مورد خودمان به خود می­گوییم

           در نهایت تجربه ما ازدنیا و زندگیمان را شکل می دهد.

زندگی­هایی که تحت کنترل هیجانات هستند در همه جای دنیا دیده می شوند. در روزنامه­ ها و مجلات به کرات به عواقب انتخابهایی که صرفا بر اساس احساسات صورت گرفته، پرداخته شده است که پیامد آن خشونتهای خانگی و اختلافات خانوادگی است وشایعتر از آن شکست عاطفی، سرمایه گذاری ناموفق و یا انتخاب شغل اشتباه به واسطه احساسات کنترل نشده است. همه ما گاهی عصبانی می شویم و از گفته ها و کارهایمان پشیمان میشویم ولی این حالت زمانی برای خود و دیگران آزارنده است که دایما زندگی شما را تحت کنترل خود در آورد، اما این راهش نیست. شاید باور نکنید، اما احساسات عطیه ای الهی اند.
نکات زیر شاید برای سفر به درون مفید باشد.
تفکر یا احساس: برای بیشتر ما، ظاهرا درک ارتباط احساس و رفتار آسان به نظر می رسد، درست است؟ به شما توهین شده است، و شما وارد درگیری فیزیکی می شوید.در یک مهمانی احساس عدم امنیت می کنید و کناره می گیرید. فلان درس را دوست ندارید و بنابر این آن را نمی خوانید. متاسفانه این روش زندگی همه ماست. تحت تاثیر قرار گرفتن. در چنین وضعیتی وقتی واکنش نشان می دهید، غالبا تصمیم عاقلانه ای برای پاسخ به آن موقعیت نگرفته اید. در این حالت به جای انتخابگری و برخورد فعال با موضوع، کاملا منفعلانه ظاهر شده اید و اجازه داده اید تا شرایط بیرونی رفتار شما را کنترل کند و نه شما شرایط بیرونی را.
افکار خود را به چالش بکشید : آموختن تفکیک افکار از احساسات اندکی زما نگیر است. شاید باید به دور از مزاحمتها بنشینید و از خود بپرسید "چرا باید آنگونه رفتار میکردم؟". چه چیزی احساسات شما را تحریک کرد و موجب شد که واکنشی با نتیجه نامطلوب از خود نشان دهید. آنچه که ممکن است شما را شگفت زده کند این است که افکارشما – که در خودآگاه نزدیک نیستند- به احساساتی منتهی می شوند که بروز یک واکنش را به همراه دارند. بنابراین، احساسات شما هر چند واقعیند اما از واقعیات ناشی نشده اند.
 انتخاب با شماست که در هر موقعیت چگونه واکنش عاطفی نشان دهید.
بعنوان مثال،اگر شما احساس میکنید که در هر کاری شکست میخورید. هر بار که فکر می کنید "همیشه شکست میخورم"، از خود بپرسید: "آیا واقعاً من در تمام کارها شکست می خورم؟" و سپس فهرستی از تمام فعالیتهای موفقیت آمیزتان تهیه کنید. خیلی سریع فهرست شما پر می شود، درست است؟ فهرست کارهای انجام شده هر چند کوچک، از تدارک یک میهمانی شام گرفته تا حل یک مشکل کاری که دستیابی به نتیجه را به تعویق انداخته بود، به شما  ثابت میکند که با وجود واقعی بودن احساستان، شکل گیری آن به خاطر برداشت کاملا نادرست بوده است. نکته کلیدی این است که شما موفقیت را، هر چند کوچک، در آغوش بکشید.

 احساسات نه خوب هستند و نه بد:ما بعنوان انسان طیف گسترده ای از عواطف را تجربه میکنیم. متأسفانه، احساسات قوی مانند خشم و عصبانیت به خاطر در هم شکستن ما احساسات بد یا منفی تلقی شده و کاملاً سرکوبشان می کنیم. وقتی فرد سعی می کند احساسات منفی را انکار و یا نفی کند به همان اندازه توانایی خود را در برخورداری از احساسات خوب محدود میکند. فردی بود که در کودکی مورد بی توجهی و بد رفتاری قرار گرفته بود. او سالها به خشم و ناراحتی اش بی توجهی میکرد و کم کم هیچ احساسی نداشت. او از لحاظ ذهنی می دانست در مقابل بعضی تجربه ها ناراحت شدن یک واکنش عادی است. وقتی از او پرسیده شد چرا گریه نمی کند، گفت:" اگر به خودم اجازه گریه کردن بدهم، فکر می کنم هیچ وقت نتوانم متوقفش کنم... من حتما غرق می شوم."

برای آنکه بتوانید به احساسات بعنوان عطیه ای الهی نگاه کنید، از فرد معتمد و مطمئنی کمک بگیرید که بتواند احساسات قوی شما را کشف کند. اگر در مقابله با احساسات ناشی از رویدادهای گذشته مثلا از دست دادن عزیزان، دچار مشکل هستید، از آلبوم عکس برای تلنگر زدن به احساسات مدفون شده تان کمک بگیرید. اگر از کسی به شدت عصبانی هستید، نامه ای به او بنویسید و دلیل عصبانیت خود را بگویید اما نامه را برایش نفرستید. آن را برای کمک به خود برای مقابله با ناراحتی نگه دارید.
لایه های مختلف عواطفتان را کشف کنید: کودکانی که درخانه ای بزرگ می شوند که احساساتشان محترم و معتبر تلقی می شود، معمولاً در هیچ زمانی مشکلی در درک عواطف خود ندارند. اما کودکانی که از بیان صادقانه احساساتشان، با حس گناه و تمسخررو به رو می شوند، در می یابند که بهتر است عواطف خود را خفه  یا پنهان کنند.بزرگسالان برون آمده از چنین خانه هایی در درک عواطفشان دچار مشکلند. وقتی گروه درمانی بیماران مبتلا به سوء مصرف مواد را هدایت می کردم، کسانی را دیدم که نمی توانستند عنوان مشخصی روی عواطفی که نشان می دادند بگذارند. برای بیشتر ما شناسایی احساسات قوی دشوار نیست. شما می دانید که چه زمانی واقعاً عصبانی هستید. عواطفی مانند خشم معمولاً از چند لایه احساسات متفاوت تشکیل شده اند که ما اغلب آنها را نایده می گیریم؛ مگر آنکه آنها در شرایط انفجاری فوران کنند. برای مثال، شما با دوستتان قرار دارید و او نیامده است. شما کمی ناراحت می شوید؛ او معمولا سروقت میآید، نیم ساعت دیگر صبر می کنید و خبری از دوستتان نیست و گوشی تلفن را هم کسی جواب نمیدهد. حالا نگرانی و ناامیدی به ناراحتی اضافه می شود. دوساعت بعد وقتی او را پیدا کردید، ناامیدانه سعی می کنید وحشت، نگرانی، یاس و ناراحتی خود را آرام کنید و با عصبانیت فریاد می کشید "تا حالا کجا بودی؟ چرا جواب تلفن ات را نمیدهی؟". تمام آنچه او می شنود عصبانیت و احساس شما در آن لحظه است؛ که در واقع مجموعه ای است از تمام عواطفی است که منجر به بروز خشم شده است.
­­­­افکار، حالات و زندگی خود را کنترل کنید: آنچه که ما روزانه در مورد خودمان به خود   می­گوییم در نهایت تجربه ما از دنیا و زندگی­مان را شکل می دهد. از دست دادن موفقیتهای کوچک با بی خیالی و گفتن "چیز مهمی نبود" در طول روز روی هم انباشته می شود و بالاخره به عادتی در زندگی تبدیل می گردد. داشتن افکار منفی در مورد خودتان، دنیا و نیز آینده، در ایجاد اختلالات بالینی نظیر افسردگی نقش دارد. درمان و دارو ممکن است افسردگی را مداوا کند، اما دانستن مدیریت فکر و بهبود خُلقی از طریق تفکر منطقی، ابزاری است که در طول زندگی یاریتان خواهد کرد.
 به احساسات خود اعتمادکنید.

عواطف به زندگی ارزش می دهند. به محض آنکه درمی یابید چگونه افکار شما بر خلق و خویتان، و خلق شما بر رفتارتان اثر می گذارد، روشهای کاملاً جدیدی برای نگریستن و تجربه دنیای اطرافتان خواهید جست.

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۴۲
محرمعلی حسن پور